شمارهٔ ۲۹۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید
چو مستان از دهان خامه ام بوی شراب آید
دلی دارم که رنگ از پرتو مهتاب می بازد
چه خواهم کرد اگر آن آتشین رو بی نقاب آید
حجاب عشق می بندد نظر مجنون مسکین را
اگر لیلی برون از پرده شرم و حجاب آید
نمی گردد دل سرگشته ظرف کبریای تو
شکوه بحرکی در خلوت تنگ حباب آید
ز شوخی لیلی ناز آفرین را می کند مجنون
اگر طرز نگاهت چشم آهو را به خواب آید
ز جیبم صد بیابان خار خار بی خودی جوشد
به خوابم گر شبی آن شاخ گل مست و خراب آید
سمند ناز را یک لحظه ننمایی عنان داری
تو را گر موج خون بی گناهان تا رکاب آید
سیاهی می برد از نامه های ما گنهکاران
نمی آید ز دریا آنچه از چشم پرآب آید
درون لبریز داغ عشق آتش پاره ای دارم
حزین از دل اگر آهی کشم بوی کباب آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş