شمارهٔ ۲۹۶
غ غالب دهلوی
0
Altın Yaprak
دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
کافر نتوانی شد ناچار مسلمان شو
از هرزه روان گشتن قلزم نتوان گشتن
جویی به خیابان رو سیلی به بیابان شو
همخانه به سامان به همجلوه فراوان به
در کعبه اقامت کن در بتکده مهمان شو
آوازه معنی را بر ساز دبستان زن
هنگامه صورت را بازیچه طفلان شو
افسانه شادی را یکسر خط بطلان کش
غمنامه ماتم را آرایش عنوان شو
گر چرخ فلک گردی سر بر خط فرمان نه
ور گوی زمین باشی وقف خم چوگان شو
آورده غم عشقم در بندگی ایزد
ای داغ به دل در رو وز جبهه نمایان شو
در بند شکیبایی مردم ز جگرخایی
ای حوصله تنگی کن ای غصه فراوان شو
سرمایه کرامت کن وانگاه به غارت بر
بر خرمن ما برقی بر مزرعه باران شو
جان داد به غم غالب خشنودی روحش را
در بزم عزا می کش در نوحه غزلخوان شو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş