شمارهٔ ۲۹۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
شب زلف تو در خیالم آمد
از بخت خود انفعالم آمد
بی رحم تر است غمزه امروز
گویا رحمش به حالم آمد
یاد قد اوست قسمت من
شادم که الف به فالم آمد
از حرمت خون دل شناسی
پیمانه کشی حلالم آمد
آبی ای زخم تشنه بردار
اشک دریا نوالم آمد
گفتی نظر از جهان فروبند
کاینک رخ بی مثالم آمد
از هر مژه زین اشارت انگشت
بر دیده امتثالم آمد
خورشید رخ تو شد مقابل
جانی به تن هلالم آمد
چون آینه وصل بی حجابی
از حیرت آن جمالم آمد
افسرده دمان حذر که چون شمع
حرفی به زبان لالم آمد
از دیده و دل کناره گیرید
وحشی نگهان غزالم آمد
عشرتکده عدم کجایی
از هستی خود ملالم آمد
اوراق دل حزین گشودم
عشق تو به وصف حالم آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş