شمارهٔ ۳۰۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
عشق سرکش به فغان زین دل ناشاد آمد
این سپندی ست کزو شعله به فریاد آمد
تهمت آلوده عیشیم که گلشن زادیم
پر و بالی نگشودیم که صیاد آمد
طفل خامیم و ستمکاری ایام به ما
ادب آموزتر از سیلی استاد آمد
خواستم عقد طرب با می گلگون بندم
با دلم الفت دیرینه غم یاد آمد
غم بود قسمت دل های فراغت طلبان
هر که شد بنده عشقت ز غم آزاد آمد
درگه پیر مغان خاک مراد است حزین
هر که غمگین به در میکده شد شاد آمد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş