شمارهٔ ۳۰۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
غرور ناز با کوه تحمل برنمی آید
به خودداری من سیل تغافل برنمی آید
نه آن مرغ است دل کآسان گذارد آشیان خود
به افسون از خم آشفته کاکل برنمی آید
بود هرچند گوش نغمه سنجان چمن سنگین
صفیر زاغ با گلبانگ بلبل برنمی آید
به صحرا گر نمایی چهره رو پنهان کند لاله
به گلشن گر گشایی زلف سنبل برنمی آید
نمی گردد به مستی آشنا چون پاس مستوری
تغافل پیشه من با تجمل برنمی آید
قد خم دیده ام پر دیده طوفان حوادث را
کند هرقدر طغیان سیل با پل برنمی آید
حزین از خامه ات گل کرده سامان سیه بختی
ز خجلت بلبل مخمور آمل برنمی آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş