شمارهٔ ۳۰۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نالم به اثر گر غم او یار نباشد
گریم به نمک دیده چو خونبار نباشد
بخرام به بالین من ای آینه سیما
دارم نفسی کآینه را بار نباشد
لب می مکم از چاشنی درد ببینید
خون در دلم از لعل لب یار نباشد
از وادی غم می شنوم آه ضعیفی
ای اشک سراغی دل بیمار نباشد
آن نخل وفا از بر من می رود اما
روزی که مرا طاقت رفتار نباشد
خودداری یار از دل صدپاره ما چیست
زخمی شدن از تیغ جفا عار نباشد
هر پاره حزین از جگرت درکف دردیست
بی درد به حال تو گرفتار نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş