شمارهٔ ۳۲۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
پی غارتگرم در خانه آیینه پیدا شد
نهان درموج خود شد بحر و سر زد از حباب من
گهر در آب خود گم گشت و در گنجینه پیدا شد
برون از خود سراغ لیلی خود داشتم غافل
به صحرا داده بودم دل ز کف در سینه پیدا شد
نمد پاس صفای جوهر آیینه می دارد
جمال فقر ما در خرقه پشمینه پیدا شد
بنا دیروز شد میخانه و امروز از مستی
سر هر خم گشودم باده دیرینه پیدا شد
پس از عمری که شد با دختر رز عشرتم روزی
ندانم از کجا دیگر شب آدینه پیدا شد
حزین از نعل وارون دل خود حیرتی دارم
به فکر خرمی رفتم غم دیرینه پیدا شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş