شمارهٔ ۳۳۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
قاصدی کو که پیامی بر دل دار برد
سوی گلشن خبر مرغ گرفتار برد
یوسفی کو که به گلبانگ خریداری خویش
سینه چاکم چو گل از خانه به بازار برد
قوتی داده به فرهاد و به مجنون ضعفی
هرکه را عشق ز راهی به سر کار برد
عکس خواهش ز بس از مردم دنیا دیدم
جوهر آینه ام حسرت زنگار برد
بهر مشاطگی چهره گل باد صبا
بویی از پیرهنت جانب گلزار برد
بس که چون نقش قدم محو سراپای توام
رشک بر حیرت من صورت دیوار برد
کار دل رفت ز دست از غم ایام حزین
جلوه عشوه گری کو که دل از کار برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş