شمارهٔ ۳۵۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد
بد مست تماشاست به دیوانه درافتد
سخت است تلاش دو زبردست مبادا
می با نگه یار حریفانه درافتد
چشمش به نگاهی ننوازد دل ما را
کی لایق برق است که با دانه درافتد
در هر رگ ما مستی منصور کند خون
گر عکس رخ یار به پیمانه درافتد
گو گردش پیمانه درین بزم ز غیرت
با چرخ تنک ظرف حریفانه درافتد
حیف است زبردست زند با همه کس دست
آن زلف نبایست که با شانه درافتد
با چشم حزین این سخن از عشق بگویید
کی خواب به دام تو به افسانه درافتد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş