شمارهٔ ۳۵۹
ن ناصر بخارایی
0
Altın Yaprak
خطت حرز الهی می نماید
مثال پادشاهی می نماید
چو لشکر می کشد حسن تو بر جان
نخست از خط سیاهی می نماید
رخت آیینه گیتی نمایی ست
درو مه تا به ماهی می نماید
به خون ریزی زره پوشیده آن زلف
رخ خوبت سپاهی می نماید
نکویی کن به وصل از اشک من ترس
که هجرانت تباهی می نماید
گرستن شمع را در وقت کشتن
ز عین بی گناهی می نماید
کلاه لاله را زان می برد باد
که با تو کج کلاهی می نماید
گذشتن از همه عالم به یک بار
به کویت نیم راهی می نماید
به جرم عشق بر ناصر مکش تیغ
که رویت عذر خواهی می نماید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş