شمارهٔ ۳۸۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
یاد آن زمان که باده عشرت به کام بود
دوری که خوش گذشت به ما دور جام بود
ساقی ز خود شدیم شرابی به کار نیست
مستانه جلوه های تو ما را تمام بود
از بس گذشت بی تو به ما تیره روزگار
روشن نشد که روز و شب ما کدام بود
دوشم نمود باغ نوی رنگ آل تو
جستم ز خواب بوی گلم در مشام بود
باشد به روز رفته عمرم امیدها
دیدم چو صبح دولت پروانه شام بود
حرف الف نبود همان در میان حزین
در دل خیال قامت آن خوش خرام بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş