شمارهٔ ۳۹۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دل شاد رند می آشام دارد
جم دور خوبش است تا جام دارد
چو گوهر دل عارف از لنگر خویش
درین بحر پر شورش آرام دارد
خلانند در دیده صد نیش خارش
ز یک چشم خوابی که بادام دارد
در آیینه طلعت یار پیداست
به ما هر چه در پرده ایام دارد
نه از بخت دارم شکایت نه از چرخ
مرا یار بی رحم ناکام دارد
به گرد عذارش خط کافر است این
که صبح امید مرا شام دارد
بود ننگ از نام رندی که در عشق
غم ننگ دارد سر نام دارد
حزین از کران تا کران حرف عشق است
نه آغاز دارد نه انجام دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş