شمارهٔ ۴۰۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
من شعله ام به پیرهنم هر که خار کرد
در جیب من شکفته تر از گل بهار کرد
هر خون که کرد چرخ چو مینا به کام من
بیرون ز دل به گریه بی اختیار کرد
غافل زدیم آهی و از ما دلت گرفت
ز آیینه بی خبر نفس ما غبار کرد
در خون کشیم دامن رنگ شکسته را
راز درون پرده دل آشکار کرد
گرد سر خیال تو گردم که از وفا
آسوده دیده و دلم از انتظار کرد
چون کبک مست خنده به گلزار می زدم
افسرده ام فسردگی روزگار کرد
زین چشم تر حزین چمن آرای کیستی
ابر بهار را مژه ات شرمسار کرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş