شمارهٔ ۴۱۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند
بی پرده گر به دیده درآیی چه ها کنند
می بینم از تطاول سیمین تنان شهر
پیراهن صبوری ما را قبا کنند
گردی نمی شود ز نمکدان عشق کم
بر خوان او اگر دو جهان را صلا کنند
رازی که پیر میکده با خلوتی نگفت
می ترسمش به میکده ها برملا کنند
خاک سیه به کاسه کند نافه را ز رشک
خونی که در دل از نگه آشنا کنند
در کیش ما چو سجده کافر قبول نیست
شکری که منکران محبت ادا کنند
دردی که در دل است ز خلق جهان مرا
باشد مگر به گوشه عزلت دوا کنند
آنها که باختند به عشق تو نقد جان
یک جلوه تو را دو جهان رونما کنند
جز حرف آشنای لب لعل یار نیست
درسی که کودکان محبت هجا کنند
وقت است بشکنیم دکان شیخ شهر را
بت قبله گان به ما همگی اقتدا کنند
آنها که می پرد دلشان در هوای تو
جان را نثار مقدم باد صبا کنند
شکر صریر خامه جان پرورت حزین
آیا بود که پرده شناسان ادا کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş