شمارهٔ ۴۲۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
شیرین لبان چو بزم می لاله گون کنند
خون مرا به جرعه برای شگون کنند
بیرون خرام در صف نازک نهالها
کز شرم جلوه تو علمها نگون کنند
بشتاب کآهوان حرم از هجوم رشک
نزدیک شد که بر سر تیغ تو خون کنند
جوش بهار خط تو آفاق را گرفت
شیدا دلان چگونه علاج جنون کنند
روز مصاف عرض کرم سرگذشتگان
الماس سوده در کف داغ درون کنند
آزادگان به شوق سر آرند در کمند
زندانیان چو سلسله ها ارغنون کنند
شبها به شوق دولت وصل تو عاشقان
کان نمک به دیده بخت زبون کنند
همچون حزین خسته هزارت اسیر هست
ظالم بگو که در غم عشق تو چون کنند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş