شمارهٔ ۴۲۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
کاش خضری به من بادیه پیما برسد
که سراغ حرمم تا در ترسا برسد
دل و دین را چه کنم عرضه به جولانگه تو
مشکل این جنس فرومایه به یغما برسد
ناله تا کی شکند در جگر خویش سپند
آتشی کاش به فریاد دل ما برسد
از تو نومید نیم تا تپش دل باقیست
عاقبت سیل سفرکرده به دریا برسد
دوستان در صف هنگامه مرگم جمعند
کاش آن دشمن جان هم به تماشا برسد
تلخ کامم لب شیرین شکرخا بگشا
که به دادم دم جان بخش مسیحا برسد
دیده محروم ز خونابه دل نیست حزین
باده از خم به دل آسایی مینا برسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş