شمارهٔ ۴۲۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نبود عجب که دیده به دیدار می رسد
فیض چمن به رخنه دیوار می رسد
گردد قبول عذر گریبان پاره ام
دستم اگر به دامن دلدار می رسد
عیبم مکن که حوصله سوز است مستیم
پیمانه نگاه تو سرشار می رسد
آزادگی گزین که ازین دشت پرفریب
گر می رسد به جای سبکبار می رسد
دلتنگی از فغان من ای غنچه لب چرا
یک ناله هم به مرغ گرفتار می رسد
دارد امیدوار مرا بخت سبز خویش
آخر به وصل آینه زنگار می رسد
هرگز ندیده است ز دشمن کسی حزین
آن ها که بر من از ستم یار می رسد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş