شمارهٔ ۴۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
به باد دامنی روشن نما شمع مزارم را
نمی آید به لب افسانه بخت سیاه من
نگاه سرمه سایی تیره دارد روزگارم را
نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی
بیا ساقی به یک پیمانه می بشکن خمارم را
درین بستان سرا از سرد مهری چون گل رعنا
خزان رنگ زردی در میان دارد بهارم را
حزین از اضطراب دل به کوی یار می ترسم
تپیدنها به باد آخر دهد مشت غبارم را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş