شمارهٔ ۵۲۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نشد شبی که می خونم از سبو نچکد
فشرده جگر از چشم تر به رو نچکد
که قطره ای به لبم می چکاند از یاری
اگر تراوش تبخاله در گلو نچکد
ز باده ای که دماغ امید تر سازم
اگر به ساغر من خون آرزو نچکد
به خون خویش ز بس تشنه کرده عشق مرا
به تیغ اگر کشدم خون من فرو نچکد
نمی توان گلی از باغ دهر چید حزین
که قطره قطره به صد خواری آبرو نچکد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş