شمارهٔ ۵۲۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند
دل من لذت آن غمزه خونخوار می داند
غم من می کند تکلیف چشمش باده پیمایی
غبار خاطرم را ابر دامندار می داند
به یک ساغر برافکن پرده شرم و حیا ساقی
حجاب عشق را دل در میان دیوار می داند
نباشم امت مشرب اگر کام امید من
شکرخند تو را از تلخی گفتار می داند
چه گل چینم من آزرده دل از روضه رضوان
که دوش بی دماغان بوی گل را خار می داند
ز کف در عاشقی سر رشته دانش رها کردم
دل من کافرم گر سبحه و زنار می داند
حزین تایید دل دیدار بینم روشناس او
نگاه بی ادب را در میان بیکار می داند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş