شمارهٔ ۶۷۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
صبح آینه طلعت نیکوی تو دیدیم
شب گرده گیسوی سمن بوی تو دیدیم
نه سرو شناسیم درین باغ نه شمشاد
ما جلوه پرستان قد دلجوی تو دیدیم
تا چشم کند کار سواد دو جهان را
یک گردشی از نرگس جادوی تو دیدیم
جان مطلع خورشید جمال تو نوشتیم
دل مشرق انوار مه روی تو دیدیم
آن روز که پا در حرم عشق نهادیم
سرها همه را خاک سر کوی تو دیدیم
آمد چو عیان نیست دگر جای بیان را
بستیم زبان چشم سخن گوی تو دیدیم
پروای جهت نیست دل یک جهتان را
در هر جهتی قبله ابروی تو دیدیم
زان پیش که در زلف تجلی شکن افتد
دلها همه را درشکن موی تو دیدیم
در دیر و حرم قبله مقصود تویی تو
ذرات جهان را همه رو سوی تو دیدیم
نی نی غلطم ذره چه و مهر کدام است
ما غیر ندیدیم عیان روی تو دیدیم
تنها نه حزین است درین باغ نواسنج
هر برگ به گلبانگ هیاهوی تو دیدیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş