شمارهٔ ۶۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را
خوش دردسری می کشم از درد ندانم
بالین ز دم تیغ که باشد سر ما را
این خامه که چون شمع ز آتش نفسان است
رشک پر پروانه کند دفتر ما را
بی منت زلفی رود از خویش حواسم
حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را
شوری که حزین در دل از آن پسته دهان است
آرد به سخن کلک زبان آور ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş