شمارهٔ ۷۲۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم
سخن به نشیه نشد تا نفس به خون نزدم
گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا
گلی به شیشه این چرخ آبگون نزدم
به نزد شعبده بازان پیاده فرزین است
منم که نقش دغل با سپهر دون نزدم
سبک سران پی کلکم روند و افسوس است
که نعل رخش سخن را چرا نگون نزدم
چو سلک نظم جگر پاره ها گسسته حزین
گره به رشته این اشک لاله گون نزدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş