شمارهٔ ۷۵۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من
حنای پای گلگونت شود خون حلال من
گرانی می کشد از تار کاکل سرو ناز تو
نداری طاقت بار دلی نازک نهال من
به این ضعفی که نتوانم نمودن راست قامت را
کشیدی بر سرم تیغ جفا ابرو هلال من
زتیغت بسمل من زخم دیگر آرزو دارد
هلاک خویت ای بیدادگر رحمی به حال من
تنم دل شد دل من جان بنازم همتت ساقی
به یک پیمانه می جام جم کردی سفال من
نمی یابد به جنت عاشق از قید غم آزادی
نمی گردد زگلشن شاد مرغ بسته بال من
حزین چون غنچه برلب می زنم مهرخموشی را
مبادا در دلش رحم آورد عرض ملال من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş