شمارهٔ ۷۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
ستم از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
ستمگر دشمن بیگانه سازد آشنایان را
نماید دور بر کاهل قدم نزدیکی منزل
ره خوابیده ای در پیش باشد خفته پایان را
نمی گردد به مردم قدر مرد و مردمی روشن
به نامردان بیفتد کار اگر مرد آزمایان را
کلید از چاره سازی بستگی هرگز نمی بیند
نمی افتد گره در کار خود مشکل گشایان را
به پای نخل حرص خود چو منعم اره نگذارد
چو سوهان می زند از چین پیشانی گدایان را
زیان دنیا طلب از پهلوی پویندگی بیند
که رفتن دور می سازد ره رو بر قفایان را
حسودان را سکوت ما دهان یاوه گو بندد
ز خاموشی توان زد بخیه این زخم نمایان را
نوای مختلف چندانکه از تار جهات آید
بلند آوازه سازد پرده وحدت سرایان را
اگر حرفی از آن زلف مسلسل در میان آید
شب افسانه ام هرگز نخواهد دید پایان را
به شرع زهد حق خدمت شایسته ای دارم
که رهن باده کردم خرقه های پارسایان را
اگر می داشتم چون خار در سرپنجه گیرایی
نمی دادم ز کف دامان این گلگون قبایان را
ندارد لذت شوربدگی در پی پشیمانی
جنون دندان نیفشارد به لب زنجیر خایان را
حزین از لطف عشق سر فراز امید آن دارم
که دور از آستان خود نسازد جبهه سایان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş