شمارهٔ ۷۷۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
پیری به راه حرص نتابد عنان من
تن در نمی دهد به کشاکش کمان من
افسرده دل تر از دیم اما توان نمود
سیر بهاری از مژه خون فشان من
صرصر چه در خرابی من اضطراب داشت
بر شاخ گل نبود گران آشیان من
در ناشنیدن سخن خلق نشیه هاست
گوش گران من شده رطل گران من
آیینه عرض جوهر خود تا به کی دهد
چون تیغ از غلاف درآ دلستان من
باشد بریدن از سگ کوی تو مشکلم
مغز وفاست در قلم استخوان من
غماز را چه آگهی از راز من حزین
بر لب نمی رسد نفس ناتوان من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş