شمارهٔ ۷۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دل دریا گهر سرمایه بخشید ابر مژگان را
نماند حسرتی در یاد مهمان کریمان را
نسیم آشنا کو تا ز گل بی پرده تر گردم
نهم چون غنچه تا کی در بغل چاک گریبان را
نمک پرورده عشق است آه سینه پردازم
فغان من دو بالا می کند شور بیابان را
فریب وعده وصلی که نقصان لبش گردد
چه از سرمایه کم سازد دل حسرت فراوان را
می نازی که چشم از ساغر دیدار او می زد
خمارش می کشد خمیازه بر آغوش مژگان را
ز شادی بسته می گردد زبان شکوه آلودم
تبسم گر به زخمم بشکند مهر نمکدان را
حزین از محرمان بی ادب غیر از سر زلفش
که می گوید به او حال من خاطر پریشان را
حزین از محرمان بی ادب غیر از سر زلفش
که می گوید به او حال من خاطر پریشان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş