شمارهٔ ۸۰۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه
نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه
منت چه گذاری تو به ما پیش حریفان
شمع دگرانی به مزار شهدا چه
خونم به تو ثابت شده حاشا چه نمایی
چشم تو نزد تیغ گرفتم مژه ها چه
ازشکوه و شکرم به میان فتنه گری چیست
من دانم و دلدار رقیبان به شما چه
زان شبرو طرارگرفتم خبر دل
پیچید به خود زلفش و می گفت کجا چه
من بر سر راه خودم از ناله سرایی
گر قافله را راه شود گم به درا چه
از عزت ناقص نرسد نقص به کامل
بت گر بپرستید جهانی به خدا چه
در خانه همسایه چه ماتم چه عروسی
گر مات شود شه شده باشد به گدا چه
از ساقی و می ای دل افسرده چه نالی
کار اجل است این به طبیب و به دوا چه
طرف از رقم خویش نبندند قلمها
از نافه مشکین به غزالان ختا چه
آسوده حزین است که رهزن سر یغما
با قافله دارد به من بی سر و پا چه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş