شمارهٔ ۸۲۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
آتش آه مرا بادیه پیما نکنی
می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد
که حوالت به لب لعل شکرخا نکنی
تا ز دل زمزمه یاصنمی می آید
گوش بر نغمه ناقوس کلیسا نکنی
جان فدای تو نه از تنگی دل می نالم
غم این می کشدم زار که مأوا نکنی
می کند در سر کویت عجب آشوبی دل
سر تمکین تو گردم که تماشا نکنی
عاقل انگشت چرا در دهن مار کند
دست در حلقه آن زلف چلیپا نکنی
گفته ای دست نگارین کنی از خون حزین
همه امید دل این است مبادا نکنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş