شمارهٔ ۸۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
در بغل آرزو کند تیغ تو تندخوی را
عرضه کنم اگر به گل زخم شکفته روی را
مشک به کوی بیزدت طره به باد اگر دهی
دل به کنار ریزدت شانه کنی چو موی را
رشک ریاض خلد شد دیده ز فیض عارضت
یاد قد تو کردام سرو کنار جوی را
پرده چه پوشیم که من در غم دل به عالمی
صبح صفت نموده ام سینه بی رفوی را
هست نقاب دلبران شرم و حجاب و خال و خط
تیغ برهنه گفته ام حسن برهنه روی را
دور رسید چون به ما صاف شراب رفته بود
چرخ کند به ساغرم درد ته سبوی را
وقت صبوح شد حزین از می غم به لب چکان
زهر چش ترنمی کلک ترانه گوی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş