شمارهٔ ۸۴۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
ای سوخته عشق چرا کم ز سپندی
از خویش برون آی به یاهوی بلندی
بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی
بر دوش نداریم پلاسی و پرندی
با سوخته جانان چه کند آتش دوزخ
من ساخته ام با تب هجران تو چندی
مردی بود از نفس خطرناک گذشتن
زبن خندق آتش بجهانیم سمندی
گفتی که حزین در غم ما حال دلت چیست
آتش به دل سوخته ام باز فکندی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş