شمارهٔ ۸۴۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
سواد شهر بند حلقه زلف دلارایی
درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم
به رنگ و بوی گل در پرده ای بی پرده پیدایی
نمی دانم کجا سودا کنم نقد دل و دین را
تجلی کرده در هر ذره ای حسن دلارایی
نمی باشد رهایی قسمت مرغ نگاه من
بود هر حلقه زلف تو را دام تماشایی
حزین از مردم بی غم دل افسرده ای دارم
به قربان سری گردم که دارد شور سودایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş