شمارهٔ ۸۶۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بود می خانه ها در چشم شهلای تو ای ساقی
هلال جام می گردد به ایمان تو ای ساقی
ز رنگت آتشین شد گل ز لعلت ارغوانی مل
نگه را می کشد در خون تماشای تو ای ساقی
شکر بفکن قدح بشکن به شیرین خنده لب بگشا
می و نقل است با لعل شکرخای تو ای ساقی
تو چون در جلوه آیی لنگر تمکین نمی ماند
دلم را می برد از جا تماشای تو ای ساقی
بود آیین عشقت می کشی و کوچه گردیها
خرد را سر به صحرا داده سودای تو ای ساقی
نسیم پیرهن صد پیرهن می بالد از بویت
قبای ناز میزیبد به بالای تو ای ساقی
حزین راگر به کف نامد ز بخت نارسا زلفت
نداد از دست دامان تمنای تو ای ساقی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş