شمارهٔ ۸۶۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
به دستم داده دستی برده در خونم فرو دستی
به چاک سینه دارد غمزه دستی در رفو دستی
خوشا عهدی که با کوتاه دستان لطفها بودش
حمایل داشتم در گردن آن تندخو دستی
کدامین دست خالی داشتم تا سبحه گردانم
که دستی رهن ساغر بود و در دست سبو دستی
دل مجروح را شور قیامت در گریبان کن
سرت گردم بکش گاهی به زلف مشکبو دستی
سراپا ناز من از تربتم دامنکشان مگذر
مبادا غافل از خاکم برآرد آرزو دستی
زکم ظرفی به یک ساغر خمارم نشکند چون گل
بود در خم مرا پیوسته دستی در کدو دستی
کفم را در دعا وصل تمنا مدعا نبود
حزین از شرم عصیان می گذارم پیش رو دستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş