شمارهٔ ۹۰۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانه ای
دل شمع رخسار تو را آتش به جان پروانه ای
اندیشه پیر خرد با کبریای عشق تو
در وادی واماندگی بازیچه طفلانه ای
هرچند مست و بی خودم غافل ز یادت نیستم
ای نغمه تسبیح تو در هر لب پیمانه ای
مجنون صفت با وحشتم دامان صحرا تنگ بود
روزی که من هم داشتم با خود دل دیوانه ای
میخانه ها در جوش تو دیوار و در مدهوش تو
مست از لب خاموش تو ناقوس هر بتخانه ای
عاشق چه سان در دور او دل را نگهداری کند
چشمی که در هر گردشی خالی کند پیمانه ای
ساقی اگر آزرده ای باز از حزین خویشتن
شوید غبار خاطرت از گریه مستانه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş