بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
ای دوای درون خسته دلان
مرهم سینه شکسته دلان
مرهمی لطف کن که خسته دلم
مرحمت کن که بس شکسته دلم
گرچه من سر به سر گنه کردم
نامه خویش را سیه کردم
تو درین نامه سیاه مبین
کرم خویش بین گناه مبین
من خود از کرده های خود خجلم
تو مکن روز حشر منفعلم
با وجود گناه کاری ها
از تو دارم امیدواری ها
زانکه بر توست اعتماد همه
ای مراد من و مراد همه
تو کریمی و بی نوای توام
پادشاهی و من گدای توام
نی گدایی که این و آن خواهم
کام دل آرزوی جان خواهم
بلکه باشد گدایی ام دردی
اشک سرخی و چهره زردی
تا به راهت ز اهل درد شوم
برنخیزم اگرچه گرد شوم
چون به خاک اوفتم به صد خواری
تو ز خاکم به لطف برداری
گرچه در خورد آتشم چون شرر
نظری گر به من رسد چه ضرر
من نگویم که لطف و احسان کن
بنده ام هرچه شایدت آن کن
عاقبت بگسلد چو بند از بند
بند بند مرا به خود پیوند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş