شمارهٔ ۱۲۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
وابستگی این دل دیوانه فزون شد
شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید
وز عارض گل رنگ تو دل غنچه خون شد
خون شد دل من دم بدم از فرقت دلبر
زان رو ز ره دیده خونبار برون شد
آنجا که صبا را گذری نیست که گوید
حال دل این خسته بدلدار که چون شد
هر چند قدت راست هلالی چو الف بود
از بار غم دوست بیک بار چو نون شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş