شمارهٔ ۲۴۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
اگر خوانی درونم بنده این خاندان باشم
وگر رانی برونم چون سگان بر آستان باشم
ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت
بهر نوعی که می خواهی بگو تا آن چنان باشم
چه سگ باشم که آیم استخوانی خواهم از کویت
ولی خواهم که از بهر سگانت استخوان باشم
چو از شوق تو یک شب خواب در چشمم نمی آید
اجازت ده که شبها گرد کویت پاسبان باشم
غم هجر تو دارم یک زمان از وصل شادم کن
چه باشد غم برآید من زمانی شادمان باشم
قبای حسن پوشیدی سمند ناز زین کردی
بنه پا در رکاب ای عمر تا من در عنان باشم
مرا گفتی هلالی در جهان رسوا شدی آخر
من آن بهتر که در عشق تو رسوای جهان باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş