شمارهٔ ۲۴۷
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
تا عمر بود در هوس روی تو باشم
در خاک شوم خاک سر کوی تو باشم
فردای قیامت نروم جانب طوبی
در سایه سرو قد دلجوی تو باشم
خوش آنکه زبان از پی دشنام برآری
من دست برآورده دعاگوی تو باشم
پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبان
تا من نتوانم که بپهلوی تو باشم
از غمزه تو کاست تن من که چو مویی
من موی شوم در خم گیسوی تو باشم
هر گه که تو از ناز بری دست بچوگان
خواهم همه تن سر شوم و گوی تو باشم
ای شاخ گل تازه منم بلبل این باغ
معذورم اگر شیفته روی تو باشم
روزی که فلک نام مرا خواند هلالی
می خواست که من مایل ابروی تو باشم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş