شمارهٔ ۲۶۰
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
گر جفایی رفت از جانان جدایی چون کنم
من سگ آن آستانم بی وفایی چون کنم
بعد عمری آشنا گشتی بصد خون جگر
باز اگر بیگانه گردی آشنایی چون کنم
رفتی و در محنت جان کندنم انداختی
گر بیایی زنده مانم ور نیایی چون کنم
زاهدا از نقل و می بیهوده منعم میکنی
من که رندی کرده باشم پارسایی چون کنم
گفته ای تا کی هلالی زار نالد همچو عود
چون گرفتارم بچنگ بی نوایی چون کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş