شمارهٔ ۴۰۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
زهی شراب لبت مایه طربناکی
نموده نرگس مستت هزار بی باکی
گذر بدامن پاکت نکرده باد صبا
کجا شکفت گلی در چمن بدین پاکی
بیک کرشمه که کردی هزار دل بردی
تبارک الله ازین چابکی و چالاکی
نشسته ام برهت چون غبار و می ترسم
که ناگهان بکشی دامن از من خاکی
جواب تلخ شنیدن ز لعل میگونت
چو تلخی می ناب آورد فرحناکی
تن ضعیف هلالی بهیچ لایق نیست
جزین که بر سر آتش نهی بخاشاکی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş