شمارهٔ ۴۱۳
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
ای که در عاشق کشی هر لحظه صد خون می کنی
آه اگر عاشق نماند بعد ازین چون می کنی
گرچه دایم بر اسیران جور می کردی ولی
پیش ازین هرگز نکردی آنچه اکنون می کنی
وعده فرمودی که سویت بگذرم تا خیر چیست
کار خیرست این چرا نیت دگرگون می کنی
می نمایی عارض چون آفتاب از روی مهر
مهر دیگر بر سر مهر من افزون می کنی
ای فسونگر زان پری افسانه خوانی بر سرم
عاشق دیوانه را تا چند افسون می کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş