شمارهٔ ۱۸۰
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
فتنه ای در مجلس صاحب دلان انداختی
راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام
وین حکایت در زبان این و آن انداختی
عارفان را با پری رویان کشیدی در سماع
بلبلان مست را در گلستان انداختی
ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدی
با تو هر عاشق که آمد در میان انداختی
فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خواب
گفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی
گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفرید
همچو عیسی عالمی را در گمان انداختی
تا که بشنیدیم بویی های و هویی می زدیم
روی بنمودی و ما را از زبان انداختی
عشق نگذارد که شب ها دیده را برهم نهیم
خواب ها را بر سر آب روان انداختی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş