شمارهٔ ۱۹
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
حسنت چو اشتیاق دلم بی نهایت است
وز عاشقان فراغت یارم به غایت است
با چشم مست و زلف پریشان نهاد او
همرنگ می شویم چه جای کنایت است
عارف ز حال گوید و عالم ز دیگران
ما و حدیث عشق تو کانها حکایت است
چشم تو راست کرد به دل تیر غمزه را
شادم که التفات دلیل عنایت است
دل از میان ظلمت مویت نگاه کرد
روی تو دید گفت امید هدایت است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş