شمارهٔ ۵۵
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد
شاخ گل را شرم بادا گر گلی بار آورد
گر صبا از زلف او بویی به سوی چین برد
مشک را در نافه آهو به زنهار آورد
کار بوی زلف او دارد که هنگام صبوح
عاشقان را بی سماع و باده در کار آورد
گر بیفشاند سر زلف پریشان صبحگاه
باد پیش عاشقان عنبر به خروار آورد
ور نگارد صورتش نقاش در بتخانه ای
هربتی نزدیک رویش سجده صد بار آورد
سوی زلفش می فرستادم صبا را تا مگر
پیش ما پیغامی از دل های افگار آورد
نی خیال است این صبا گر بگذرد بر زلف او
حلقه زلفش صبا را هم گرفتار آورد
چشم مستش تا کند بنیاد عقل و دین خراب
زاهدان را مست و لا یعقل به بازار آورد
گر همام از چشم مستش بی خبر گردد رواست
چشم مستش بیخودی در عقل هشیار آورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş