شمارهٔ ۷۸
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
زلف ترک من صبا هردم مشوش می کند
تا دماغ عاشقان از بوی آن خوش می کند
با زمین مرده ابر نوبهاری کی کند
آنچه با من بوی زلف یار سرکش می کند
از لطافت ترک من گویی که هست آب حیات
خاصه آن ساعت که طبعش همچو آتش می کند
سبزه و آب و شراب و شاهد و رود و سرود
گر نباشد روی ترکم کار هر شش می کند
هر بهاری گل به دامن می کند زر پیشکش
تا خطابش ترک من ادنی وادش می کند
چون به مژگان خون عالم می تواند ریختن
از چه ترکم هر زمان آهنگ ترکش می کند
گر ز ترکی ریخت چشم ترک او خون همام
چون که صید لاغر است از ننگ ترکش می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş