شمارهٔ ۱۴۲
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
دل بیچاره ام گم شد به کوی یار می جویم
دل گم گشته خود را از آن دلدار می جویم
ز گلشن های روحانی چنین بلبل که من دارم
قفس چون بشکند او را در آن گلزار می جویم
چو چشم او به عیاری روان و قلب می دزدد
من بیدل متاع خود از آن عیار می جویم
چو دانستم که آن عیسی پی تیمار می آید
دل آشفته خود را کنون بیمار می جویم
چنان با سوز عشق او خوشستم دل که در محشر
به جای شربت کوثر حریق نار می جویم
اگر گه گه ز بی خویشی نظر در عالم اندازم
از او آیینه می سازم در او دیدار می جویم
چنان بختی که در خوابش شهنشاهان همی یابند
چو رهبر بخت بیدارش من بیدار می جویم
حسین این تاج داری ها مرا کی در نظر آید
سر سودایی خود را به زیر دار می جویم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş