شمارهٔ ۱۴۳
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
منم که با تو زمانی وصال می بینم
به جای وصل همانا خیال می بینم
بر آستان که بهشتم بهشت را تا من
بر آستان تو خود را مجال می بینم
تویی به لطف درآمیخته به من یا من
میان جان و بدن اتصال می بینم
تو هر جفا که کنی در وصال خورسندم
که در فراق صبوری محال می بینم
سزای افسر شاهی دنیی و عقبی ست
سری که در قدمت پایمال می بینم
مگر به شأن تو نازل شده ست آیت حسن
که در تو غایت حسن و جمال می بینم
اگرچه بلبل باغ معانیم خود را
به وصف لاله روی تو لال می بینم
به بحر عشق فرو رو حسین و حال طلب
که غیر عشق همه قیل و قال می بینم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş