شمارهٔ ۱۴۴
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
بویی ز گلستان تو ما چون بشنیدیم
از خود برمیدیم و بدانسوی دویدیم
از بال و پر خویش چو کردیم تبرا
با بال و پر عشق در آن راه پریدیم
عمری چو در آن بادیه سرگشته بگشتیم
آخر بحریم حرم وصل رسیدیم
ای وای که چون حلقه بر آن در بنشستیم
وز صدر سرا بانگ درآیی نشنیدیم
چون بار ندادند و دری هم نگشادند
فریاد و فغان از دل آشفته کشیدیم
گفتند حسین از چه فغان است و خروش ست
ما خلوت خاص از پی هرکس نگزیدیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş