شمارهٔ ۱۰۵۰
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
شب وصال میسر نمی شود چه کنم
سعادتیست چو باور نمی شود چه کنم
بجز خیال که او نور دیده بصرست
به پیش دیده مصور نمی شود چه کنم
ببین که توسن ایام تند سفله نواز
به هیچ گونه مسخر نمی شود چه کنم
شب فراق که تاریکتر ز روز منست
به شمع وصل منور نمی شود چه کنم
به هر زری که ز رخ دارم وز دیده گهر
گدای عشق توانگر نمی شود چه کنم
هزار حیله و دستان به وصل او کردم
به حیله کار میسر نمی شود چه کنم
سخن چو قند مکرر بود مرا به جهان
چو ذکر دوست مکرر نمی شود چه کنم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş